أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
395
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
زمانى خائيده شود . هر شاخى را كه از نبات او بر روى زمين باشد ، در زمين بيخها بود . ( 1 ) . در ديگر منابع ذكر نمىشود . ( 2 ) . ثيل ، نك . شمارهء 236 . ( 3 ) . قنطوريون ، نك . شمارهء 862 . 251 . جرجير 1 جرجير را به لغت رومى اوزمون 2 گويند و به سريانى گرگيرا 3 گويند ، به زبان پارسى كيكيز 4 گويند و اهل سيستان ترهميره 5 گويند . صاحب منقول آورده است كه جرجير را به لغت يونانى اوزيمون 6 گويند . ديسقوريدس گويد اهل مغرب جرجير دشتى را قائم مقام سپندان 7 استعمال كنند و او تيزتر باشد به طعم از [ جرجير ] بستانى . گفتهاند جرجير ايهقان 8 را گويند . ابو منصور ازهرى گويد : سماع من از عرب آن است كه جرجير دشتى را نهق گويند . نبات او را در موضعى كه او را رياض صمّان 9 گويند ديدم . عادت بعضى از عرب آن است كه او را با خرما بخورند . طعم او به طعم سپندان مشابهت دارد ؛ او بىتفاوت از راه صورت به جرجير ماند جز آنكه حدت و سوختن زبان درو بيشتر است 10 از جرجير بستانى . عرب او را « ايهقان » نيز گويند و معدن او بيشتر در جوار مرغزارها بود . ابو مالك گويد : عرب او را به اسامى مختلف تعريف كنند چون « كثاة » 11 به سكون الف ، « كثا » به قصر الف ، ايهقان ، نهق و جرجير . * ابو ريحان گويد : در بيابانها كه ميان شهر ملتان و زمين سند است دو نوع ديدم از نبات او . يك نوع از او آن است كه منبت او در موضعى باشد كه آب باران در او جمع شود . بيخ اين نوع از بيخ جرجير بيشتر باشد ، نبات او به اندازه يك گز و نيم بالا كند و نبات او راست بود ؛ طعم او شيرين و خوش باشد . نوع دوم از او آن است كه معدن او در موضعى بود كه آب كمتر بود . شكوفهء اين نوع بنفسجى باشد ، نبات اين نوع او بالاى تمام ندارد بلكه مقدار او به اندازهء بدستى بيش نبود . چون نبات او مقدار بدستى بشود ، شكوفه پديد كردن گيرد . اين نوع به طعم تيزتر باشد از نوع اول . 12 چنين گفتهاند كه نخستين كسى كه از عرب « جرجير » را به « ايهقان » تعريف كرد ، « لبيد » بود چنانكه « عنصل » را به « عنصلانه » 13 تعريف كرده است . جرجير را در بعضى از بلاد ماوراء النهر و فرغانه انداو 14 گويند .